هديه هديه ، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 19 روز سن داره

هديه خانم، مغز بادوم

مناسبت ها

سلام عزیزم امروز یادم افتاد که چند تا مناسبت رو برات ننوشتم که چه طور گذشت اولی یلداخونه مامان اکرم سمنو پزی داشتیم دومی روز عشق با پدر و دوستاش رفتیم رستوران سومی روز مهندس همه با هم رفتیم به جشن روز مهندس که البته یک هفته تاخیر د راجرای مراسم بود و شما هم حساب دور زدی و کلی شکلات خوردی 
13 اسفند 1391

دیر کرد مامانی

سلام گلی  ببخش که دیر به دیر برات پست جدید میذارم اخه خودت که می دونی دارم درس میخونم سرم حسابی شلوغه ببخخخخخخششششششششششید نفس مامان روز چهار شنبه بردیمت برای ازمایش چکاپ 22 سالگی جونم برات بگه برای قسمت خون که چشمتون روز بد نبینه که چقدر جیغ و گریه و فغان کردی بماند برای اون یکی باید سه روز گوشت قرمز نمیخوردی موند برای دیروز ولی امان از کوچیکه هنوز درگیریم چه کارها که نکردم چه ترفندها که نزدم گلم دیروز یه کم سرما خورده بودی اما حالت زیاد بد نبود حتی دیشب هم تب نداشتی اما امروز صبح تبت خیلی بالا یود بهت دارو دادم فعلا خوابیدی ایشالا که زود خوب بشی مامانی من طاقت مریضی تو رو ندارم عسل مامان دیروز با هم ر...
13 اسفند 1391

انچه گذشت

سلام گلم توی این چند روز گذشته چند تا اتفاق افتاد اول از همه اینکه حالا میتونی کلمات غذا،قاشق،بشقاب،چنگال رو بخونی و مرحله اول تراشه های الماس رو روز 26 بهمن تموم کردی و کتاب رو هم میخونی دوم اینکه روز چهارشنبه به دعوت دوست پدر یعنی پدر لیانا جون رفتیم رستوران اونجا اولش شما به تنهایی با موزیک داخل رستوران رقصیدی و کارکنای رستوران ازت فیلم گرفتن و بعد هم برات اسفند دود کردن و بعد هم لیانا خانم به شما ملحق شد و حسابی اتیش سوزوندین بعد رفتیم خونه اونا و اونجا هم رحم نکردین و هر کار که دوست داشتین انجام دادین خلاصه به هر دوتون حسابی خوش گذشت اما متاسفانه ازتون عکس نگرفتیم :( عزیز دلم تازگی ها حسابی علاقه مند شدی با تلفن صحب...
28 بهمن 1391

مسابقه

حالاسلام گل دخترم  از طرف مامان اوا جون به یه مسابقه دعوت شدیم مثل اینکه باید دلایل اینکه چرا وبلاگ درست کردیم رو بنویسیم و از طرفی سه تا دوست دیگه رو به مسابق دعوت کنیم من این دوستان رو دعوت می کنم متین( maisa.niniweblog.com)  ترمه جون(termejoon.niniweblog.com) اران کوچولو(ranii.niniweblog.com) حالا بریم سراغ دلایل من برای درست کردن این وبلاگ اول از همه اینکه میخواستم لحظه لحظه با تو بودن رو تا ابد به خاطر داشته باشم و همیشه هم نمیشه همه چیز رو به خاطر سپرد بنابراین نوشتن خاطرات بهترین راه حفظ اونهاست دوم اینکه می خواستم شیرینی با تو بودن روبا کسانی که مثل ما لذت بودن در کنار یه فرشته اسمونی رو تجربه می کنن تقسیم...
25 بهمن 1391

جشن تولد

سلام گل دخترم روز 5شنبه 19 اردیبهشت برات یه جشن کوچیک گرفتیم البته بگم به علت دوری را مجبور شدیم یه مهمونی دو منظوره بدیم یعنی هم پا گشای دایی و زندایی بود هم تولد شما شرمنده دیگه مامانی دوری راه هزار دردسر داره اینم یکیش مهمونا شمال مامان اکرم،بابا سعید،دایی و زندایی،مامان و بابا و خواهر و برادر زندایی، مادرجون ربابه و بابا علی،دایی صادق و خانوادش و دایی داوود و خانودش از طرف مادر و مامان نرگس و باباجعفر و عمه پانی،عمه جون ذلفا و عمو فتح الله و علیو زهرا،عمو جابر و زن عمو واریا مهر از طرف پدر بودن دسته گل مادر اول شب حسابی با گریه هات همه رو خسته کردی چون نمی خواستی اجازه بدی سبحان با اسباب بازیهات بازی کنه اما کم کم عادت کر...
23 بهمن 1391

اتلیه

سلام گلم  دیروز به مناسبت تولد گل خانم رفتیم اتلیه تا چند تا عکس ازت بگیریم شما هم حسابی مادر و پدر رو شگفت زده کردی و هر کاری که اقای عکس که البته دوست پدر هم بود می گفت انجام میدادی و حسابی ژست می گرفتی عزیزم فکر نمی کردم تا این حد همکاری کنی بعد هم با هم رفتیم رستوران و یه جشن کوچیک سه نفره گرفتیم گل دخترم عاشقتم   ...
17 بهمن 1391

تولد تولد تولدت مبارک

  سلام گل دخترم عشقم نازنین مامان امروز دو ساله شدی درست دو سال پیش ساعت 9 صبح روز 16 بهمن به دنیا اومدی البته گلم امسال تولدت رو پنجشنبه می گیریم که همه بتونن بیان اما امروز میریم ازت عکس میگیریم دخترم امروز قدت رو اندازه گرفتم 81 سانت بود وزنتم10 کیلو کلا نسبت به سنت یه کم کوچولو هستی عزیزم تقریبا همه کلمات کتاب اول رو جز سه تا می تونی بخونی   حال این کلمه ها اضافه شدن شلوار-دارم-دارد-چنگال-گوش-جوراب گلم بعضی کلمه هارو خیلی با مزه ادا می کنی مثل خوشمزه گه میگی خومممزه سیب زمینی که میگی سیب زمزمینی حالا که لالا اصلاح که میگی اصحال  سلام که میگی شلام  حالا اونقد...
16 بهمن 1391

برف بازی

سلام دختر نازم روز سه شنبه اینجا برف اومد یه برف حسابی که همه جارو سفید پوش کرد اما بگم از شما اولش که مادر هر کاری کرد شما حتی دسست رو از پنجره بیرون نبردی و گفتی:"من کوچیکم دستم کوتاه نمیرسه"بعدم وقتی اسرار منو دیدی گفتی:"پنجره رو ببت(ببند) من کوچیکم میض(مریض) میشم." خلاصه تن زیر بار ندادی که ندادی وقتی پدر اومد دو تایی با کلی ذوق و شوق برات لباس پوشیدیم تا بریم برف بازی و رفیم روی پشت بام اما شما حتی حاضر نبودی وی رفا پا بذاری جیغ میزدی:"من کوچیکم خپه(خفه) می شم بئلم(بغلم) کنین کمتم(کمکم) کنین " خلاصه اینم ماجرای برف بازی شما دخترکم حالا سه تا کلمه جدیدم می خونی من،پیشانی،گوش  نازنینم حتی میتونی دو تا کلمه ک...
29 دی 1391

تولد(قمری)

سلام گل دخترم نازنینم امروز اول ربیع الاول روزی که تو شناسنامه شما به عنوان تولد قمری ذکر شده البته به تاریخ اصلی شما حدود 20 روز دیگه به دنیا اومدی اما گلم تولدت مبارک ایشالا 1000 ساله بشی عشقم   عزیز دلم عاشق لحظه های با تو بودن هستم این عکس حدودا دو ماه پیش گرفته شده تو جنگل بلیرون با مامان اکرم و مامان نرگس و عمه پانی و خاله رباب   ...
24 دی 1391

روزانه

سلام گل دخترم ببخش که دیر شد اما اولا حسابی همگی مریض بودیم من و شما و پدر هر سه انفلانزا گرفته بودیم و اونقدر حالمون بد بود که که مامان اکرم اومد خونه ما و یک هفته از هممون نگهداری کرد واقعا دستش درد نکنه دوما اینترنت قطع شده بود و تازه امروز پدر رفت حق عضویت رو داد عزیزم حسابی پیشرفت کردی حالا می تونی 13 تا کلمه رو بخونی مامان،بابا،دست،صورت،دهان،زبان،ابرو،چشم،کفش،آب،نان،لباس،انگشت دختر گلم اسم بیشتر حیوونا و خوراکی هارو بلدی رنگهارو می شناسی و کاملا واضح صحبت می کنی حر وقت نمی تونی کاری رو انجام بدب صدا میزنی کمکم کن لطفا عاشق چایی با بیسکوییت هستی  ادم هارو با اسم های جدید صدا می زنی مثل ما...
16 دی 1391